این وبلاگ در دهه اول محرم هر روز با مطلبی جدید ، به روز می شود
ترنم عشق
برنامه ترنم عشق از یازدهم محرم (جمعه 21/11/84 ) آغاز و مدت آن چهل روز ( تا اربعین حسینی ) است . برنامه بدین شکل است دوستاني كه تمايل دارند در اين امر معنوي شركت بفرمایند بوسيله ايميل آمادگي خود را تا دهم محرم (پنجشنبه ) به آدرس info@hajhamid.com و با Subject : ziarat_e_ashora اعلام تا در ليست قرار بگيرند . سپس به لطف خدا از یازدهم محرم همه عزيزاني كه ثبت نام كردند به نيت سلامتي امام زمان (عج) ،زيارت سيد الشهدا و برآورده شدن حاجات به مدت چهل روز قرائت زيارت عاشورا را آغاز خواهند نمود . ذكر اين نكته ضروريست ساعت خاصي جهت قرائت وجود ندارد و صرفاٌ خواندن زيارت عاشورا بصورت مستمر و بدون وقفه در هر روز مي باشد .بايد يادآورشوم علت ثبت نام تنها به خاطر به دست آوردن آمار تعداد شركت كننده در اين امر معنوي مي باشد.
دوستان عزیز می توانند بمنظور اطلاع رسانی ، متن و پوستر برنامه ترنم عشق را در وبلاگ خود قرار دهند


ضربان قلب من حسین 



جمعه 14/11/84 مصادف با چهارم محرم
قبيله عشق
مىگويند كه آن روز، روزها، آن روز بزرگ شهادت و مظلوميت كه نمونه هميشه جاويد و پيكار نور با ظلمت در آن تجلى كرد جمعه بود . جمعه بود آن روز كه پرچم در دست علمدار مىچرخيد و مىچرخيد، در حاليكه تنها كلمه متبرك توحيد بر سينه آن نقش بسته بود . پرچم در دست رشيد علمدار مىچرخيد و تنها نه چشم آن دو لشگر روياروى بلكه چشم تاريخ را .
ديدگان اعصار و قرون را به رقص عاشقانه خود مىدوخت . پرچمى كه با موسيقى نسيم سرود متبرك توحيد را به گوش دوردستهاى زمان و مكان مىرساند . لا اله الا الله
پرچم مىچرخيد و مىچرخيد . پر شور و پر تلاطم تا آنگاه كه ناگاه دست علمدار افتاد و ماگريستيم و در غروب شرمگين و شرمسار بر آنچه به دست اهريمن سيرتان رفته بود چادر سياه مىافكند و ما مىگريستيم چه تلخ، چه تلخ!
در اين ميانه براى لحظهاى سر از زانوى اندوه برداشتيم و به خط افق نگريستيم .
پرچم بر دوش كسى مىرفت دست كسى پرچم را پر شورتر و متلاطمتر مىچرخاند و مىچرخاند . والله عزيز ذوالنتقام .
اين پايان روز زمين نيست . اين نه آن آتش است كه خاكسترش به باد فراموش رود . روزى مىرسد كه شهيدان بر مىخيزند و صف ظفر مىآرايند و ما باز گريستيم . اين بار از شوق كه اگر دست علمدار افتاد، بارى علم نيفتاد .
آن روز جمعه بود و من امروز شعلههاى انتظار در چشم، جمعهها به خط افق مىنگرم تا از ميان اين غبارها رقص عاشقانه آن پرچم را باز نگرم .
اى مهدى موعود وقتى بيايى سر به دامن وصل تو بسيار خواهم گريست . گريهاى كه دو جمعه را به هم مىپيوندد . جمعه شهادت و عشق، و جمعه ظفر و عشق، و عشق جوهر مشترك اين دو روز بزرگ خداست .


ضربان قلب من حسین 


پنجشنبه 13/11/84 مصادف با سوم محرم
غنچه سه ساله
چشمانش را كه گشود، موج نگاهش را به درياى نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هواى ساكت خرابه بوييد. غنچه كبودش را از هم گشود و فريادى به بلندى بامهاى دنيا در حنجرهاش جان گرفت و همچون نجوايى غريب به گوش رسيد كه: بابا...
ترنم درد آفرين نهيبش پنجهاى دردناك شد كه بر دلها چنگ انداخت و باران، آشيانه چشمان همگان را با خود شستشو داد. صداى شيون ملائك به گوش مىرسيد. در آن گوشه خرابه، بر پيكر شب، سياهى سايه افكنده بود و ماه از شرم روى سه ساله دخترى، رخ در نقاب كشيده بود. شهر در پس پردههاى غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود كه ناگاه فريادى به بلنداى تاريخ، چشمان غنوده در بى خبرى را بر آشفت، مجسمه ظلم و فساد كه در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانيد آن گاه كه حيرت زده پرسيد: چيست اين صدا؟... و پاسخ شنيد: سه ساله دخترى بابا مىخواهد. آنگاه خندهاى كريه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد خرابه شد و عطر بابا فضاى جانها را از آن خود كرد.
ملائك آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پيشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان پدر لبريز سازد.
عطر آسمانى پدر را به مشام جان خريده بود و مىگشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشيده دوخته بود. زانو بر زمين نهاد آن گاه كه طبق را مقابل چشمانش بر زمين نهادند. صداى تلاوت نور را شنيد و نجواى دلنشين بابا...
عمه را نگريست كه چشمانش خانه درد بود و زانو بر زمين نهاده بود.
چشمها به او دوخته شده بود و آماده باريدن بود. آه و ناله افلاكيان به گوش مىرسيد و صداى مويه ملائك جانها را به آتش مىكشيد. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهى بابا را از پس پرده شنيده بود و حالا مشتاق ديدار چشمان هميشه سخنگوى بابا... و آن چه ديد...
اركان عرش لرزيد و شهر با فرياد جانخراش سه ساله دخترى غمديده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاك چشمهاى بابا هواى خرابه را از آن خود كرد و نفسها بوى عشق گرفت. جملهاش در سراسر تاريخ طنين انداز گشت: «... يا ابتاه! من ذاالذى خضبك بدمائك؟ يا ابتاه! من ذاالذى قطع وريديك؟ يا ابتاه! من ذاالذى ايتمنى على صغر سنى؟...»
لب بر لب خونين پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظههاى خرابه پيچيد. با دستان كوچكش تمام مرثيهها را مقابل ديدگان پدر ورق زد و سوگنامه غريبى را در ديار غريبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگينتر از هر زمان ديگرى جانها را نواخت و قلبها را گداخت.
آن گاه كه تاول پرخون پاهايش را در معرض ديدگان پدر نهاد، آخرين جرعههاى عشق را از لبان پدر نوشيد و عطر آسمانى پدر را به كام جان خريد و اين آغاز صبحى بود با طراوت و روشن در زندگى رقيه سه ساله! صبحى كه جان او را پيوندى داد ابدى با جان عاشق پدر، و ملائك شيون كردند و صداى مويه شان در افلاك طنين انداز شد و خرابه شام ماند و نجواى هميشه زنده دختركى دردمند در هجران دردآلود پدر و شام ماند و شرمندگىاش كه تا هميشه تاريخ رنج و محنت دخترى سه ساله را به دوش خواهد كشيد.
عمه ماند و دردى افزون كه بار امانت از دستش افتاد و نوگلى نازدانه پرپر شد؛ پيش از آن كه عطر روح بخش پدر را دوباره از فضاى شهر مدينه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلىاللهعليهوآله) بنهد و بغض با او بگشايد... و شام ماند و تمام غصههايش و سوز و غربت دختركى كه همه تاريخ را با نالههايش سوزاند!


ضربان قلب من حسین 


چهار شنبه 12/11/84 مصادف با دوم محرم

زخم كهنه
زخمه کهنه اى است زخم قبيله زمين
به كدامين قبيله مىمانم؟
در كربلا ماندهست، برگ هويتم
وقتى كه باد بر يال خونى خاك وزيد و رفت
بر لبهاى مضطرب خاتون به گل نشست پيام برادر و خيره ماند خاك بر آواز كاخها تكيه زد آسمان،
بر درنگ ثانيهها از كدامين قبيله مىآيم
غريبانه شامى است قوم شقاوت، بر گيسوان سوگوارم لاله آويختند
تا هميشه تاريخ.


ضربان قلب من حسین 



سه شنبه 11/11/84 مصادف با اول محرم
محرم آمد !
ظهرها خورشيد از بهت، خيره خيره به زمين مىنگرد . انگار بعد از اين سالها هنوز روز واقعه را باور نكرده است . عصر كه مىشود آنقدر تلخ نگاهش را از روى زمين بر مىدارد كه اندوهش در هواى غروب منتشر مىشود . اينجا هر روزش روز واقعه است . اينجا هنوز گوش بيابان از نداى «هل من ناصر ينصرونى» زنگ مىزند و پشت زمين «انكر ظهرى» تير مىكشد . در شيار ذهن هر نخل بر ساحل علقمه صداى فرياد «يا اخا ادرك اخا» حك شده است . اين خاك هنوز بوى ياس مىدهد . گوش هنوز در حسرت شنيدن آخرين «لاحول ولا قوة الا بالله» وامانده است . به هركجا بنگرى تكثير «هيهات من الذله» را در ذرات وجود حس خواهى كرد .
صداى زنگ كاروان آفتاب به گوش مىرسد . هرسال خاطره يك كاروان به اين صحرا قدم مىگذارد . محرم كه مىشود كاروان غم به دل اهل زمين و آسمان كوچ مىكند .
محرم كه مىشود ...


ضربان قلب من حسین 


بوى محرم كه به مشام مىرسد، عالم رنگى ديگر مىگيرد. قلبها تندتر از هر زمان و محزونتر از هميشه مىتپد و ميل به سوگ نشستن مثل خون در رگها مىدود و آن وقت، در چشم برهم زدنى پرچمهاى سرخ و سبز و سياه در گوشه گوشه شهر و ديار ما به اهتزاز درمىآيد و همه جا رنگ ماتم به خود مىگيرد.
اين حسيـن كيست كه عـالـم همه ديـوانـه اوست
اين چه شمعى است كه جانها همه پروانه اوست
هر كجا مىگذرم عكس رخش جلوهگر است
هر كجا مىنگـرم جلـوه مستــانه اوســت
عشق به حسين دليل نمىخواهد، گويى خاك وگل ما را با محبت او سرشتهاند
و خون خدا، سرچشمه همه درياهاست. به تو مىگويند: «حسين» ، زيرا به يقين، ذهن تاريخ، نمىتواند خون خدا را تفسير كند، جز با نام تو. و «حسين» را نمىتوان تفسير كرد، مگر با عشق. تا دنيا دنياست، عشق هم مىماند،اگر در حسين (ع) محو شود.
به تو مىگويند: «حسين» ، زيرا پژواك نامت در تلفظ كربلا طنينانداز است و كربلا، حماسه مكرر آفرينش انسان است. در اين گردش متناوب، خون زاده مىشود و تا ملكوت اوج مىيابد و به شهادت مىرسد و دوباره زاده مىشود و دوباره و دوباره...
و تو، نقطه مركز اين حركت دوّار هستى كه شعاعش تا بىنهايت، استوارى دارد.
از عاشوراى حضورت، تا اربعين عروجت، تاريخ را هزاران پيچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازهاى از حماسه بودن توست.
زمانه، حرفها دارد، ولى ناباورانه سكوت خويش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد، چرا كه ظرف ادراكها حقير است.
ميدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمينى را مىربايد و همه جاذبههاى ديگر را از دل مىراند و به يك سو مىافكند، تا تنها تو باشى و بس. با كلمات نمىشود بازى كرد، وقتى كه پاى عظمت تو در ميان باشد.
دستم به قلم مىرود و قلمم، تاب نقش زدن را بر كاغذ بى جان ندارد. نامت آتش مىزند به جان آب، چه رسد به كاغذ، حتى اگر كاغذ، صفحهاى باشد به وسعت تمام آسمانها.
در دايره كلمات، واژهاى نمىشناسم كه تقدس تو را بنماياند و عظمت مبهم تو را به زبان آدمهاى اين دنيا تعبير كند،جز واژه خدايى «حسين (ع) » كه «حسين» تنها در «حسين» تفسير مىشود.

سلام توي برنامه زيارت عاشورا منم هستم لطفا ياد آوري كنيد . بنام خدای حسین امام حسین علیه السلام علاوه بر اینکه درس آزادگی و از خود گذشتگی را به امت اسلام داد ، آزاذی خواهی و حق طلبی را به کل جوامع بشری تسری بخشید . سبب بیداری و دگرگونی مردم که مفری از بندگی خدا ندارند ، گردید . او فریاد بر آورد مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت و خاری( ننگین) می دانم . عاقبت زندگی ننگین ، ورود در آتش است
سلام حاج اقا دلم هواي كربلا داره حسين دلم هواي نينوا كرده حسين نمي دونم عباس مرا خواهد طلبيد يا زجر دو دنيا را دارم حسين ميخوام برم كربلا ميخوام بگيرم در بغل قبر شش گوشه حسين را ميخوام ضجه بزنم ميخوام خون گريه كنم در رثاي رقيه حسين و علي اصغر حسين ميخوام بگم حسين بجان مادرت زهرا ما را هم بطلب ميخوام بگم اقام مهدي جان بيا كه ديگه طاقت نداريم بيا ببين در اين عصر و زمانه به ساحت مقدمس جد بزرگوارت هم دارن توهين ميكنند. حاج اقا بيائيد ما وبلاگ نويسان هم بنويسم و به همه اين جنايتكاران بگيم كه از مقدسات دينمان اسلام دفاع ميكنيم و از خداوند نابودي همه انها ر اخواهانيم. يا حق التماس دعا
سلامی از ميان حزن و اندوه ماه خون........ چه بگويم که بغض محرم مجالی برای سخن گفتن باقی نذاشته است....... از ميان بوی خيمه های نيم سوخته حسين. از ميان صدای فرات و العطش دردانه های حسين ...... چه بگويم؟....... عذاداری هايتان مقبول........ التماس دعا....... در انتظار منتقم خون حسين......... اللهم عجل لوليک الفرج
با محرم شيعيان را اتصالي ديگر است
متشكرم بابت قدم رنجه قبلي اتون به خاطر تولد پريسام...............و التماس دعا
سلام.................................اين ايام را تسليت مي گم. باشد كه فلسفه واقعي عاشورا را درك كنيم.
بسم رب الحسين(ع) سلام حاجي جون توي اين روزها و شبها يا همه دوستان باش چه آشنا چه غريبه. من يك مشكلي دارم، دعا کنید كه هر جور مصلحت خداست حل بشه. موفق باشيد (مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی گنجد...)
همه مي پرسند چيست در زمزمه ي مبهم آب؟ چيست در همهمه ي دلكش برك؟ چيست در بازي آن ابر سبيد روي آبي آرام بلند كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال / من به روز و منتظر حظور گرم شما هستم خوشحال ميشم سری هم به من بزنين
با یاد زیباترین ....روزهای سرد زمستان 57 بود که زمین دبستان رفاه به گامهای استوار رهبر فقید انقلاب گرم و بهار میهمان دلهای مردم ایران شد . گویی دبستان رفاه این بار مدرسه همه ایرانیان بود و همه ایران مدرسه ... و چه کسی می دانست آنکه روزی رفاه را به قدمهای سبز و آسمانیش گلباران نمود خو راهبر این مردم گردد .... پس تاریخ را دوباره صفحه به صفحه مرور کردیم و گفتیم بیایید تا با هم نظاره گر روزهای گذشته مان باشیم، آن روزهایی که هویت ما را رسمیت بخشید..... منتظر قدمهای سبز شما هستیم ....ساعات بازدید از نمایشگاه 15 الی 18 از تاریخ 16 بهمن الی 24 بهمن ماه ...... مکان : ( میدان بهارستان - خیابان مردم - کوچه ندایی پور- درب جنوبی دبستان رفاه )
يا قديم الحسان بحق الحسين :ع: .. التماس دعا .