جهت رای دادن به وبلاگ حاج حمید در مسابقه کاغذ شیشه ای ،
لطفا عدد 1424 را به شماره 30002564
مسج (SMS) فرمائید .
جهت کسب اطلاع از نحوه ارسال مسج اینجا را کلیک کنید .
« با تشکر _حاج حمیـد »
این وبلاگ در دهه اول محرم هر روز با مطلبی جدید ، به روز می شود
ترنم عشق
دوستان عزیز می توانند بمنظور اطلاع رسانی ، متن و پوستر برنامه ترنم عشق را در وبلاگ خود قرار دهند سه شنبه 18/11/84 مصادف با هشتم محرم حسين جان: السلام عليك يا ابا عبدالله دوشنبه 17/11/84 مصادف با هفتم محرم شب عطش یکشنبه 16/11/84 مصادف با ششم محرم رود تشنه لب شنبه 15/11/84 مصادف با پنجم محرم گل شش پر اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ
برنامه ترنم عشق از یازدهم محرم (جمعه 21/11/84 ) آغاز و مدت آن چهل روز ( تا اربعین حسینی ) است . برنامه بدین شکل است دوستاني كه تمايل دارند در اين امر معنوي شركت بفرمایند بوسيله ايميل آمادگي خود را تا دهم محرم (پنجشنبه ) به آدرس info@hajhamid.com و با Subject : ziarat_e_ashora اعلام تا در ليست قرار بگيرند . سپس به لطف خدا از یازدهم محرم همه عزيزاني كه ثبت نام كردند به نيت سلامتي امام زمان (عج) ،زيارت سيد الشهدا و برآورده شدن حاجات به مدت چهل روز قرائت زيارت عاشورا را آغاز خواهند نمود . ذكر اين نكته ضروريست ساعت خاصي جهت قرائت وجود ندارد و صرفاٌ خواندن زيارت عاشورا بصورت مستمر و بدون وقفه در هر روز مي باشد .بايد يادآورشوم علت ثبت نام تنها به خاطر به دست آوردن آمار تعداد شركت كننده در اين امر معنوي مي باشد. 

ضربان قلب من حسین 


نام تو نسيم: نام تو شبنم; نام تو سوگند; نام تو نور ; نام تو شور; نام تو سوگ ; نام تو عطش ; نام تو آب ; نام تو عشق ; نام تو . . . اشك در تلفظ نامت ضرورتى است .
نام تو نامى است تا براى ابد گريستن، نامى است كه پيغمبران بدان سوگند خوردهاند و شاعران گمنام تنها به جرم بردن نام تو مردهاند، نام تو نامى استبراى از خود بيخود شدن، نامى استبراى عاشق شدن، نام تو نامى استبراى شفاعت، براى شرح هزار نام بزرگ خدا!
تو عاشقانه تسليم امر پروردگارت شدى و جام وصال را نوشيدى، تو جام وصال و عشق لايزال خداوندى را نوشيدى و رفتى ; اندوه تا آسمان رفت و جهان به سموم نفس ناپاكان ويران گشت ; تو كه بهر من از تبار خدايى، تو كه روحت در جنبش فرات جارى است و شرم نگاه تو به خود آويزه بسته!
تو با من و در منى و عشقت درون دل من تنها نشسته و خاك من تا ابد گرم و سوزان خواهد بود و در هر واپسين غروب روز عاشورا در تنهايى غربتسر به ضريحت مىگذارم و به غربت و مظلوميت تو مىگريم! من پيكرهاى مطهرتان را به امانت نگه مىدارم تا روزى كه مهدى بيايد و وعده تو به تحقق بپيوندد . تا روزى كه مهدى براى گرفتن انتقام تشنگى كودكانتبراى گرفتن انتقام خون به نا حق ريخته تو و يارانتبراى گرفتن انتقام صورتهاى سيلى خورده و تازيانه خورده زنان كاروانتبيايد و من آن روز سر در پاى مهدى مىنهم و عقده چندين هزار سالهام را مىگشايم .
حال لب فرو مىبندم و سكوت اختيار مىكنم تا مهدى بيايد و آن زمان من مىدانم و مهدى فاطمه كه چهها براى عرض شكايت دارم.اما هر ظهر عاشورا با ياد گرماى طاقت فرساى ظهرعاشوراى 61هجرى و عطش جگر سوز تو و يارانت ندا سر مىدهم كه 

ضربان قلب من حسین 


هفت روز است كه زمين را آفريدهاند . هفت روز است كه زمين را شخم مىزنيم . همه گندمهاى ممنوعه را كاشتيم و جاودانگى نروييد .
همه دانههاى پنهان در جيبهايمان را كاشتيم و ميوه نهال هيچ كدامشان طعم سيب نيمه كاره را نداد . غروب هفتم است . غروبى كه فهميدهايم اين خاك «موات» است و اين زمين مرده استعداد رويش هيچ چيز را ندارد .
امشب، هفتمين شب است . شب نا اميدى از خاك . شب دل بستن به آب! و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بستهاند!»
خسته از هفت روز چنگ زدن در خاك، به خيمه مىرسيم . خبر مىرسد و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بستهاند!» بىطاقتيم . بىتاب . لبها ترك خورده . زبانها به كام چسبيده . يكى مىگويد: « الهه آبها! رحمت!» يكى مىنالد: «خداى درياها! ابر!» كسى مىخواند: «فرشتههاى نزول! باران!»
آهسته زير لب مىگوييم: يا قمر بنى هاشم! همه بر مىگردند . ناگهان حيرت زده به ما خيره مىشوند . همه آنهايى كه ارتباط اين اسم را با آب نمىدانند!
ته كوزهها را مىتكانيم . مشكها را مىفشريم . دريغ از قطرهاى . شكمهايمان را برهنه مىكنيم . مىچسبانيم به خاكى كه مىگويند روزى خيمه سقا بوده است تا لهلهمان شايد فروكش كند .
ايستادهاند . حيرت زده . خيره به ما همه آنهايى كه ارتباط اين خيمه را با آب نمىدانند!
امشب، هفتمين شب است . شب دل بستن به عشق . و خبر ساده و كوتاه است: عشق را، پوچ كردهاند . عشق دروغ شده است . كوچك . در ابعاد و اندامى حقير كه حتى نمىشود آن را شناخت . شناسنامه دارد . و سن و حتى قيافه .
و ما خودمان را چسباندهايم به خنكاى كف خيمه سقا كه مىگويند عشق را مىشناسد و مىتواند آن را باز آورد . و صدا مىزنيم: « يا ابا فاضل »
و حيرت مىكنند همه آنها كه ارتباط اين لقب را با عشق مىدانند!
امشب هفتمين شب است . و ما رسيدهايم خسته از هفت روز تنهايى و حقارت . پى قهرمان مىگرديم . و خبر ساده و كوتاه است: «قهرمانى مرده است»
فقط روئين تنان خيالى ماندهاند . تهمتنان افسانهاى . پروردگان سيمرغهاى اساطيرى . دست مىكشيم به عمود خيمه و مىگوئيم، «يا اباالفضل علمدار» .
مىدانيم چيزى مثل يك علم كه هيچ وقتبر زمين نمانده است، دستمان را مىگيرد . مردى كه افسانه و اساطير نيست .
امشب، شب عجيبى است . شب عطش . هر كف دست كه از آب پر مىكنيم «ماه بنى هاشم» در آن مىلرزد . آب از لاى انگشتانمان سر مىخورد و فرو مىريزد . باز كف دستى از آب و آب فرو مىريزد . كنار نهر تشنه ماندهايم و آب امشب سر جرعه شدن ندارد . منتظر قدمهاى توست و منتظر تصوير عشق .
امشب تنها اميدى كه براى سيراب شدن هست، مشكى است كه بايد پاره شود و آبش بريزد روى خون دستبريدهاى و دندانى و چشمى . وگرنه همه قهرمانان را آب برده است و هيچ نياوردهاند و نماندهاند .
امشب هفتمين شب است . شب عطش . و ما بد جورى به تو نياز داريم . نه به شمعى كه در سقاخانهاى روبهروى تمثالتبگذاريم . نه! نه به سبزىخوردنهاى سفرهاى كه لابد سمبل رداى تواند . نه! ما امشب به قامت رشيد خودت نياز داريم! خود خودت! به دستهايت كه باز علم بگيرند . به بازوانت كه تكيه گاه شوند . به گريهات پيش حسين (ع) به اينكه بگويى: «جان برادر ديگر طاقت ندارم بگذار بروم» . به رفتنت . به رسيدنتبه نهر آب . به كف آب پركردنت . به تصوير عشق ديدنت . به آب خالى كردنت . به مشك پر كردنت . به دستهاى قلم شده . به چشمهاى خون آلود . به مشك تير خورده . به آن كمر كه پيش پاى تو بشكند . ما امشب به همه اينها نيازمنديم . چون امشب، شب عطش است . مشكهاى آب هستند . درياها موج مىزنند ولى امشب، شب عطش است و ما به مشكى نياز داريم كه با دندان گرفته باشند و تير بخورد . قحطى عشق است .
بگو به برادر كه عمود خيمه ات را بر ندارد . بگو كه مىخواهيم برويم، سر به عمود بگذاريم و تمام دلتنگىهامان را براى قامت «مردى كه نيست» گريه كنيم! 

ضربان قلب من حسین 


شرمگين است، فرات را مىگويم. آن روز همانطور جارى بود; در راهى كه دشمنان حسينعليه السلام انتخاب كرده بودند. فرات نمىخواست اينگونه جارى باشد. اما راه سعادت را بر او بسته بودند; راهى كه به كوچههاى پر عطش شهادت ختم مىشد. فرات جارى بود; اما نه به سوى آنهايى كه خود مىخواست. فرات مىرفت; اما نه به آنجايى كه خود آرزو مىكرد.
فرات در اندوه خويش غوطهور بود كه مردى را سوار بر اسب و مشك بر دوش ديد. مردى كه ساقى تشنه لبهاى كربلا بود. خروشى وجود فرات را فرا گرفت و عشق ساقى، رود را سرشار از مهر كرد. عباس دست بر آب برد. دل فرات مثل سير و سركه مىجوشيد. انگار اقيانوسى قسمتى از وجودش را ارزانى فرات مىكرد. به او گفت: «تو دريايى كه از ديار نور مىآيى و من رودى كوچكم در برابر بزرگىات.»
عباس مشتى از آب را برداشت; اما آنسو چشمهايى در انتظار بودند. از همه مهمتر مشك بود. كاسه دست عباس شكست و آب بر فرات جارى شد. او مشك را از ايثار پر كرد تا به سوى تشنهلبان روانه شود; اما... 

ضربان قلب من حسین 


من گلى را سراغ دارم كه شش پر بيشتر نداشت. يك گل قشنگ كه هر ماه يك گلبرگ به آن اضافه مىشد. اما او تا آخر عمرش شش گلبرگ بيشتر نداشت. اين گل زيبا ساقه نازكى داشت. دو برگ سبز هم داشت كه رو به آسمان در حال دعا بود. تازه در دل اين زمين ريشه دوانده بود. آن گل زيبا روز به روز بزرگتر و بزرگتر مىشد. باغبان دوست داشت آن گل را در دامانش پرورش دهد تا بزرگ و بزرگتر شود.(نمىدانم چطور اين قصه كوتاه را ادامه دهم كه نسوزى، نمىدانم چطور اين حكايت عميق را تمام كنم كه نگريى. اما اين يك قصه و افسانه نيست. يك داستان مستند است.) اين گل، جان داشت، اسم داشت، نام و نشانش معلوم بود. اين گل شش پر يك روز تشنهاش شد. هر چه ريشهاش را به زمين رساند، آب به ريشهاش نرسيد. بىتاب شده بود. گلبرگهايش داشتند پژمرده مىشدند. برگهايش داشتند خشك مىشدند و آن ساقه نازكش داشت مثل نى خشك مىشد. باغبان وقتى ديد كه گلش بىتاب است، رفت تا آب بياورد. او گل را در آغوش گرفت و رو به نامردان كرد و گفت: «اگر به من رحم نمىكنيد به اين گل تشنه رحم كنيد.»
ناگهان... يك نفر هديهاى براى گل فرستاد. هديهاش يك تير سه شعبه بود كه بر گلوى گل نشست.(ديگر چطور اين صحنه را برايتان توصيف كنم.) يك ساقه نازك در برابر تيرى سه شعبه. ديگر از آن گل چه چيزى مىماند.
حالا آن گل همانطور شش پر مانده است. گلى به نام «علىاصغر»; على كوچك حسين كه بىگناه و تشنه لب در آسمان غروب كرد. اما هميشه نام و يادش همراه آفتاب طلوع مىكند و دوباره شب همراه ماه مىدرخشد.
سلام سايت شما بسيار زيباست ولي اشكالاتي دارد مثلا چرا يك فايل فلاش يك مگابايتي را در كنار اين صفحه قرار ميدهيد و يا چرا وقتي ميخواهيد عكس بگزاريد يك عكس بزرگ را انتخاب ميكنيد ؟ خوب يك عكس كوچك را انتخاب كنيد و قرار بدهيد وقتي شما عكس بزرگ را از طريق ادمين سايت كوچك ميكنيد فقط اندازه ها كوچك ميشود ولي سايز همان اندازه بزرگ است. كمي دقت بيشتر بر زيبايي و لطافت سايت شما خواهد افزود موفق باشيد
سلام . اين ايام رو به شما تسليت ميگم .
واعطشا!!!!! دو روزه كه صاحبان آب و عشق و آينه به هر سو ميزنند كه كمي آب براي نجات گلهاي نوشكفته شون پيداكنند. حاجي دارم از عطش به جان مي رسم..... مي دونم كه تموم بچه شيعه ها از شب عطش با آب ميونه خوبي ندارند...... نمي تونم اين همه عشق رو هضم كنم.... يكي به من كمك كنه...... ديوونه شدم از اين همه سرگرداني در وادي عشق..... ديگه نمي تونم از اينهمه عشق حرفي بزنم.... حالم خوب نيست... حاجي به كمكتون احتياج دارم..... اين همه سئوال بي جواب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حسين.....اباالفضل....... آب.... رقيه....... صبر.....زينب............ واي خدايا به داد من برس............... برام دعا كنيد.......
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين السلام عليك يا ابوالفضل العباس . حاج اقا سلام خسته نباشيد شب تاسوعا است امشب و يقينا دعاي بندگان خدا به آسمانها ميره امشب آسمان هم گريه ميكند امشب زمين باز ميشود تا اشكهاي اسمان را در خود جاي دهد امشب همه همراه خواهر داغديده ولي استوار و با ايمان حسين هستيم بيائيد تا با هم براي همدردي و عزاداري خدمت بانو زينب كبري برويم . بيائيم رخت سياه بر تن كنيم و بگوئيم عزيز زهرا ما هرگز تنهايت نخواهيم گذاشت . تاسوعا و عاشورا تسليت باد. التماس دعا
شیعیان حسین (ع) و پیروان فرهنگ عاشورا، هرگز با دشمنان اسلام و مسلمین سازش نمی کنند و عزت و سربلندی خود را به زندگی حقیرانه و بردگی ستمکاران و جباران نمی فروشند. جان می دهند، ولی دین و ایمان و شرافت را از دست نمی دهند .
سلام حاج اقا بالاخره اين صفحه هم باز شد . امروز كه متعلق به اقا ابوالفضل است و روزي كه ياران و خاندان امام حسين تشنه ماندند و سقاي كربلا از مولايش حسين اذن گرفت براي اب اوردن امروز ابوالفضل وفاداري خودش را به مولايش حسين نشان داد تا درس وفاداري را در تاريخ ثبت كند امروز ميرويم در خونه عباس و التماسش ميكنيم تا هر چه زودتر ما را به پابوسي خودش فرا خواند. السلام عليك يا ابوالفضل العباس يا قمر بني هاشم.
سلام اقدام نيكوي شما را در وبلاگ قرار دادم اميدوارم همه از پيروان حسين (ع) باشيم
با سلام و عرض ارادت خدمت شما برادر عزیزم ....و قبولی عزااریهاتون در این شبهای عزیز و عظیم/// سبک ؛ سبکتر از پرواز پروانه ای سپید ، در باد / جسد کوچک تو بر گهواره دستان مادر ، بی گریه کودکانه ؛ بی فریاد//جسد کوچک تو ، چونان قایق کاغذی بر آب.... / جسد کوچک تو ؛لطیف ترین واژه ،در غزل شیوای شهادت ؛ اما/ کوتاه ، مثل آه /// جسد کوچک تو ؛ چونان میخکی در زیر باران / شبنمی ، در سفر بلند آفتاب // ....و پرتدگان واژه های من /که جسد کوچک تورا / شهیـــدک نازنین!! / برتابوتی از دستان مادر / تا ابدیت تشییع میکنند...../// در پناه خدای حسین(ع) سربلند باشید / التماس دعا/ یا حق...
سلام حاج اقا التماس دعا - تاسوعا و عاشورا روزهايي ديگر كه زمين خون گريه كرد نزديك است عاشورا را نمي توان به راحتي به زبان جاري كرد عاشورا يادگار ادم است تا مهدي اخر الزمان عاشورا وراثتي است كه از پيشينيان ب ارث رسيد پرچمش به دست حسين رسيد و از انجا به اين زمان اقا و مولا امام زمان رسيده است عاشورا يك واژه نيست يك اتفاق نيست يك روز نيست عاشورا يك فرهنگ است عاشورا يك دين است عاشورا يه عظمت انساني است تاسوعا را عباس ساخت و عاشورا را برادر و مولايش حسين و اينك به ما سپرده اند با تمام معناي واقعي ان نه اين به سر و سينه زدنها چرا كه حسين نيازي به اين عزاداريها ندارد حفظ ارزشهاي ان را به ما سپرده او قيام كرد عاشورا را ساخت تا در اين زمان ما حافظ دين جد بزرگوارش باشيم تا امروز در مقابل اين جنايتكاراني كه به راحتي مقدسات دين يك ميليارد انسان را به بازي گرفته اند بايستيم و اجازه چنين اهانتي را ندهيم. عاشورا ساخته شد تا پرچم عباس را در دست گيريم و تا پاي جان از ارزشها و فرهنگ دينمان محافظت كنيم . حاج اقا بياييد ما هم با نوشتن اعتراض خودمان نسبت به روزنامه هاي خود فروخته غرب دست اعتراض را با جوهر قلم نشان دهيم . باشد مورد قبول حسين ع واقع گردد.
سلام بر سر بالا رفته از نيزه.... سلام حاجي راستش من هر چي خواستم ميل بزنم برا اعلام آمادگي براي زيارت عاشورا نشد.... پس اينجا ميگم كه من هم آماده ام.... در ضمن خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد .... منتظره نگاه گرمتون هستم... التماس دعا... يا حق...