بارخدايا! با قلبي شكسته و گناه‌آلوده به سويت آمده‌ام. آمده‌ام تا حرف بزنم. آمده‌ام تا درد دل كنم.
معبودا! خسته‌ام. خسته از اين‌همه گناه، از اين‌همه معصيت. خسته از مشق‌هاي سياه زندگي. خسته از شب‌هاي تنهايي.
آسمان دلم گرفته و غمگين است. اندوه و نااميدي در جاده‌هاي ذهنم قدم گذاشته است. دستم را بگير. دستم را بگير كه با تمام نيازمندي به درگاهت دراز شده و كوير تشنه جانم را پيش از رسيدن مرگ، ‌سيراب كن.
حكيما! تو از تمامي دقايقم آگاهي، از ندامت و پشيماني‌ام، از عصيان و نافرماني‌ام. تو را به جان لحظه‌هاي پرواز عاشقان كويت، بر من و گناهانم پرده‌اي از بخشش قرار بده، و چشمان ملتمسم را بي‌نصيب از درگاهت بر مگردان، تا پنجره‌هاي مه‌آلودِ دلم را به سوي روشني‌ات باز كنم. درخت وجودم را با نسيم رحمتت نوازش كن، تا در كوچه‌هاي بي‌كسي گم نشوم و مرا از مرداب گناهانم به درياي معنويتت رهنمون ساز، تا قاصدك‌هاي خيالم به سويت به پرواز در آيند. تو را به جان مناجات عاشقانت و نجواي نيازمندانت!


پنجشنبه، ۴ خرداد ۱۳۸۵ - ۲:۲۲ صبح

نظرات (18)
بيتاب جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۱۰:۳۹ صبح
سلام حاجي-خيلي وقته نيومدم اينجا=خوبيد؟ ياحسين
راه یافتگان جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۴:۳۶ صبح
سلام مطالب جالبیست.موفق باشید. در نگاه، دنيا زير مجموعه ای تهييست و در تپش، دنيا منشور يك نگاه و در نظر، آسمان فيروزه ای رنگ و زمين زمردی رنگ و ماندن مردابی غمين است و رفتن، طراحی نظام و صبر حامی رشد است وجمال، خدايی ديدن و كمال هدف جستن است وهدف، خدا را يافتن و خدا يافتن، خود را شناختن است و پروردگار آئينه ی جود و آئينه نشانه ی مهر است و مهر، ترنم عشق
دختر مشرقی جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۳:۰۹ صبح
سلام حاجی ...........شرمنده کامنت شما رو دیر خوندم .وگرنه در قرائت شرکت می کردم هم بنر و در وبلاگ قرار می دادم ...........فاتحه ایی نثار روح پاکشون کردم.................در مورد سوال شما بگم جوابش واضح و بهتر چیزی نگم ...............انچه عیان است چه حاجت به بیان است التماس دعا
مهتاب جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۲:۳۶ صبح
سلام...عابر كوچه درختي دل به سفر داده...نسيم ملايم زيارت از ديار مشهد آمده...من عابري از ديار خاك باران زده اينك چشم براه قدمهايتان بر خانه ي قلبم هستم...7 خرداد لمس خواهم كرد بال كبوتران عاشق رضا را....وميدانم كه هفته ي پرباري را خواهم داشت....بياييد و برايم دعا كنيد ...كه دست پر برگردم...من منتظر همه ي مهربانيتان مي مانم...مهتاب...عابري از كوچه درختي
باغبان جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۲:۲۹ صبح
خدايا ياريمان كن تا غافل نشويم از مهرباني و محبتتان
سيد فرهاد جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۱:۲۸ صبح
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.سلامی گرم از راهی دور خدمت شما برادر عزیز حاج حمید .مناجات زیبائی بود من یکی به نوبه خودم تشکر میکنم از این مطلب الهی و زیبای شما دست حق یارو یاورت.راستش خیلی دلم می خواست تا میتونم جای همه را در قسمت نظرات بگیرم وفقط به فقط خودم بنویسم .بنویسم از این روزگار از این بی وفائی آدمها از بدی خودم از کوله بار گناهی که سنگینیش پشتمو خم کرده وخیلی چیز های دیگه ...............................دست حق یارت برادر عزیز/یا زهرای مظلوم
آخرين انتظار جمعه، ۵ خرداد ۸۵ :: ۱:۰۶ صبح
باز شب جمعه شد و چشمهايمان منتظرتر از هر موقع ديگرآقا جان درست كه شماغريبيد ولي ما هم ديگر ديگر طاقت اين همه غربت را نداريم . دو ساعت پيش شعر مرحوم آقاسي را در تلويزيون گذاشته بودند اشكها آن موقع اوج ميگيرد كه ميگويد اقا جان پير شديم و نيامدي ... و الان هم اگر گوش دل داشتيم ميشنيديم كه ميگويد آقا رفتيم و نيامدي. ميخواهم بگويم آقا جان ما هم كم كم داريم رفتني ميشويم .
نجواي شبانه پنجشنبه، ۴ خرداد ۸۵ :: ۹:۳۳ صبح
سلام... نجواي خيلي خيلي زيبايي بود... مخصوصاً كه نيمه شب اين نجوا نوشته شده... التماس دعا... يا علي...
ترانه پنجشنبه، ۴ خرداد ۸۵ :: ۹:۲۴ صبح
سلام ببخشيد كه دير سر زدم چند بار اومدم اما هر كاري كردم نظرم ثبت نشد سرعتم بد بود... نوشته هاتون خيلي قشنگ و عرفانين .. دل پاك و بزرگي دارين... اميدوارم كه از ياراي امام زمان باشيد...اپ كردم خوشحال مي شم سر بزنيد باي
صدف پنجشنبه، ۴ خرداد ۸۵ :: ۹:۰۶ صبح
سلام.عالي بود



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت