بعد از جنگ حواسمان پرت شد انگار!
امام كه پركشيد بعضی ها نفس راحتی كشيدند انگار
يا نه شايد هم حواسمان پرت شد انگار!
نفاق جرات كرد نقاب كنار بزند يا نه حواسمان پرت شد انگار!
ما هم كه نسل سومی بوديم يا نه كارتون ها حواسمان را پرت كرد انگار!00.jpg)
نه غربی نه شرقی را يادمان رفت يا خواستيم به غربی ها بگوييم از شما كمتر نيستيم يكهو افتاديم در همان راهی كه قاجار و پهلوی ها رفتند تجمل پرستی را مد كرديم و برهنگی و غيره و ذلك را يا نه حواسمان پرت شد انگار
شهدا را مرده خوانديم و يادآوری كرديم دانشگاه قبرستان نيست یا نه حواسمان پرت شد انگار!
آقا سعی كرد آرمان هاي امام را يادمان بياورد، سريال اون يكی كانال جذاب بود يا حوصله نداشتيم انگار
آقا تنها بود و انقلاب زير سُم هجمه ها لگد می خورد، ما برای سلمان رشدی های جديد تحصن می كرديم يا نه حواسمان پرت شد انگار
انقلاب هدف نبود وسيله بود آرمان هايش هدف بود و هنوز راه باقی هست، و آنان كه رفته بودند كار حسينی كردند، ما زينب بودن سختمان بود يا جلوی آينه وقت كم می آورديم انگار
واژه ها عوض شد، بعضی واژه ها دوباره از خاك بيرون آمد، ضد ارزش ها كه رنگ ارزش گرفتند و ارزش هامان را كه می خواستند زنده به گور كنند، تساهل ورزيديم و تسامح كرديم يا حواسمان پرت شد انگار
شعارها را از حفظ مي خوانديم و معنايش را نمی دانستيم، علی رهبر آزاده بود و ما آماده نبوديم،يا حواسمان پرت بود انگار
خوب هامان هم كلی كار داشتند علی تنها مانده بود و اينجا بوی كوفه گرفته بود، كار داشتيم يا نه حواسمان پرت شد انگار
اما آن واقعا خوبهامان: بسيجی های واقعی،تنها مانده بودند و تمام بارها روی دوششان بود به «پاسخ دادن به شبهات » بيشتر نمی رسيدند و كمرهاشان در حال شكستن بود زير بار غمی كه می فهميدندش و ما حواسمان پرت بود انگار
دل دشمنان كه نا اميد شده بود،« الكی و بيخودی»!!! دوباره اميدوار شد!؟ و ما حواسمان پرت شد انگار
ما نسل سومی بوديم و ... حواسمان پرت شد انگار
سلام این روزا از هر جا می گذرم پلاکاردایی رو می بینم که روشون نوشته : جشن ازدواج علی(ع) و فاطمه(س) زمان: 28 آبان مکان: .... مداحی توسط: .... نمایشگاه بین المللی تهران هم این بار از قافله عقب نمونده. نمایشگاهی بر پا میشه با عنوان: ........................
" ببخشید شما از اونایی نیستین که بعد جنگ فکر کردن بقیه بردن و خوردن ، حالا اومدین حقتونو از مردم بگیرین ؟" "طیبن طاهرا... حاج آقا ! التماس دعا دارم "
سلام خیلی زیبا بود...حواسمان پرت است هنوز! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا... یا علی
خفته بودم مرز دریای بلور// موج زد، پاهای من شد خیس نور از کرانها بوی توفان می وزید // بوی خون با عطر ریحان می وزید خواب دیدم یک نفر فریاد زد // چفیه را در من دوباره داد زد باز گویی یاوه گویی می کنم // باز در خود، واژه جویی می کنم باز هم باید کمی خلوت کنم // از کسان آشنا، غیبت کنم باز هم امشب هوایی گشته ام // باز شاید، نینوایی گشته ام یک نفر در من مرا حد می زند// آنچنان محکم، که باید می زند باز هم ای مثنوی، برخاستی// هان! بگو ای خامه، هرچه خواستی پیله ای بر شاخ طوبی یافتند//چفیه را از تارتارش بافتند تار، بر دارِِ خدایش می زدند // پودی از آل عبایش می زدند
جناب حاج حمید. این را بنده ای می نویسم که همسر ایشان هستم... نوشتم که بدانی.... در یک کلام دغدغه هایت را می ستایم و می ستایم که آن را آن طور نوشته ای که انگار ما تقصیر داریم که ما تقصیر داریم. آن را از آن نگاه نوشته ای که کسانی با دغدغه های مذهبی به روزمره های دنیا گرفتار شدند به هر دلیل. اما بنده سوالی دارم. درست که مظاهر زندگی ما در جهت مظاهر مسلمانی حرکت می کند و روز به روز به دردی جدید گرفتار می شویم اما سوالم آن است که چرا تمام این دردها همه اش در چند مورد از ظواهر خلاصه شد و چرا دردهای عمیق تر و شرک های بزرگتر در های و هوی بحث بر سر این مظاهر فراموش. بله حواسمان َپرت شد. اما چه شد که روز به روز جوانهای این کشور از نام دین هم گریزان تر می شوند. قبول کن آنها هم همان صافی سالهای نوجوانی شما را دارند و گرنه بر فطرت خدادادشان خرده گرفته ای. نکته آن است که آنها می بینند که چگونه به نام دین سرمایه های مادی و معنوی این مملکت را به باد می دهند و هر روز جاهلی را به جای عالمی بر مسند ماموریتی می گمارند. چطور به نام دین سلیقه های درست یا غلط خود را بر عموم تحمیل می کنند و به جای دین رحمانی که حتما طعمش را در آن روزها چشیده ای دین زمخت طالبانی را تبلیغ می کنند. حاج حمید آقا.. اگر روزی درخت سکولاریسم خشنی در این کشور پا گرفت و هیچ دین داری نتوانست جز در پستوی خانه اش از دین حرفی بزند بدان که از همین دین طالبانی آب گرفته است. جناب حمید آقا... خداوند دنیا را با سنتهایی اداره می کند که تغییر ناپذیرند. خداوند کاری ندارد که ما فلان مقام و منصب را چه بنامیم و چگونه آن را به او وصل کنیم. ظلم ظلم است و خون خون و مال مال. و در کلام مولا شنیده ای که فرمود ایاک و الدما و گفت که خون ریختن به نقمت نزدیکترین است. حواسمان پرت شد انگار. و نشنیدیم آه مظلوم را . حواسمان پرت شد و ندیدیم اتلاف سرمایه های مردم را. حواسمان پرت شد و چاپلوسان که خاک بر دهانشان باد از قدرت جامه ای ساختند که نتوان نقدی بر آن زد حواسمان پرت شد و دینمان را چنین مصادره می کنند بله. راست می گویی. اگر بیش از این حواسمان پرت باشد بیش از این از همان مظاهری که دوست نداریم خواهی دید. اما بدان که اغلب اصل دین جای دیگری رفته است و چیزی که اصل ندارد ظاهر را به چه خواهد؟
سلام حاجی حواسمان پرت نیست...فراموشی ها مان زیاده از حد شده... با یکسری از جملات این نوشتپار مخالفم...!! همیشه نمیدانم چرا ما بر بچز بسیجی دم از غریبی یه اقا و ... میزنیم...در حالیکه اسلام غریبتر انطرفتر دارد جان میدهد....
جوابیه برای دوست بزرگوارم فرزند زمان ................. سلام بزرگوار . در ابتدا از حضور صمیمی و یادداشت شما تشکر و سپاسگزاری می کنم . /./. آنچه را که شما سوال فرمودید که چرا حجاب بعنوان نماد حواس پرتی ذکر شده است ، باید عرض کنم من چنین ادعایی را در این نوشته ندیدم که تاکید داشته باشه که فقط حجاب اسباب حواس پرتی ذکر شده باشد . در این مقاله که تنها به برخی از دغدغه های درونی اشاره شده است و حرفها و دغدغه هایی فراوانی هست که مجال طرح آن در این فرصت کم نیست . اما حقیقت امر اینکه عوامل مختلف و متعددی دست به دست هم دادند تا دیروز فراموش بشه و یا به فراموشی سپرده بشه که در راس تمام این عوامل حب دنیا ست «« حب الدنیا رأس کل خطیه »»که به اشکال مختلف خودش رو بروز داده ویقه خیلی ها را گرفته و به خودش مبتلا کرده .آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس بد بختی ها و شقاوت ها و هلاکت ها و راس تمام خطاها و خطیئه ها است همین حب دنیا است که از حب نفس نشأت میگیرد . لذا چقدر خوبه در این اثنی یه سفر به درون داشته باشیم، و با خودمون خلوت کنیم و به دور از حب و بغض و شعار و ادعا و ... ببینیم چقدر اعمال و رفتار و کردار فردی خودمون مطابق با دستورات شرع و شریعت و... بوده و چقدر در مسیر اهداف شهدا گام برداشتیم و به سمتش حرکت کردیم ؟ اگر منصفانه به محکمه دل بریم بطور قطع و یقین محکوم باز خواهیم گشت . چرا که بنا بر فرموده مولای متقیان حضرت علی (ع) وجدان یگانه محکه ای ست که نیاز به قاضی ندارد . اونوقته که می بینیم بسیاری از اعمال و کردارمون با شرع و دستورات دیندر تعارضه . نمی خوام وارد مباحث فقهی و دینی بشم چون نه در تخصص منه و نه جای بحثش در اینجا ، اما به قول خودتون «(( در جامعهای زندگی میکنیم که بی حجاب ترین افراد روزه میگیرند به خدا و پیغمبر اعتقاد دارند اما مردانی که شاید هزاران هزار بار به ظاهر مذهبی تر از امثال شما برادر بزرگوار باشند در حقیقت اعتقادی ندارند ))» اگه بصورت واقع بینانه و از منظر شرع و اصول دینی به همین مطلبی که خودتان اشاره کردید نگاه کنید به سادگی خواهید دید که هر یک از این دو به گونه دارای نقصان و اشتباه هستند و به قول معروف یه جوری یه جای کارشان می لنگه.. یکی با بی توجهی به دستورات شرع و عدم رعایت حجاب و ظاهر انسانی و دیگری با نفاق درونی . که هیچ کدام از این خطایا مورد تائید دین و شرع مقدس و ... نیست . اما متاسفانه ما یاد گرفتیم ( جسارت به شما نباشه ) همیشه برای تبرئه و توجیه اعمال خودمون انگشت اتهام را به سمت دیگران اشاره کنیم . غافل از اینکه اشتباه و انحراف دیگران دلیل و مجوز شرعی برای انجام اشتباه یا گناه و خطای ما نیست . در بخشی دیگر از مرقومه اتان اشاره کردید که «« ما اصلا در باغ نبودیم که بخواهیم حواسمان پرت شود یا نشود ما که نبودیم در هوای شهدا نفس نکشیدیم ما مقصر نیستیم مقصر کسانی هستند که خوب یادمان ندادند! »» من با بخشی از فرمایشات شما کاملا موافقم که متاسفانه آنطوری که می بایست تاریخ و میراث گرانمایه دفـاع مقدس و شهدا به نسل سوم منتقل شود ، منتقل نشد و کوتاهی من و امثال من بود که شاید خاطرات و حقایق و ... خودمان را در خاکریزهای جبهه های غرب و جنوب جا گذاشتیم و برخی کسانی راوی جنگ و جبهه و شهدا شدند که از طرح آن به دنبال مطامع مالی و دنیوی خود بودند . وقتی یه نسل سومی جنگ و جبهه و شهید را از دریچه فیلم مضحک و سبک اخراجی ها ببینید باید هم امروزه روزی به جنگ و جبهه و شهید و شهادت و.... با نگرشی متفاوت با واقعیت و آنچه را که بوده بنگرد و حتی بعضا آن را زیر سوال ببرد و نداند چگونه برادر و پدر و دوستان ....چگونه در شلمچه و فاو و طلائیه و مهران و قلاویزان و اروند و ..... مظلومانه و غریبانه در خون خود غلطیدند و جانشان را فدا کردند تا امروز من و شما در کمال آرامش و امنیت به زندگی روز مرمون بپردازیم . اما بعنوان یک دوست ازشما این سوال را دارم . چقدر وقت گذاشتیم تا حقیقت فرهنگ ایثار و شهادت را پیدا کنیم ؟ شهید و تشیع یپکرش را شهر دیدیم اما پیام و هدف او را ندیدیم ؟ جای جای کشورمون معطر به رایحه خوش شهید و شهادته ، چقدر سعی کردیم این هوای معطر و پاک را استشمام کنیم ؟ چقدر به دنبال شناخت شهید و راهشان رفتیم ؟ چقدر به وصیت نامه شهدا که هر کدام یک دنیا حرف توشه توجه کردیم و در زندگی روز مره مون به کار بستیم ؟ چقدر گوشهایم به دنبال شنیدن حقایق سالهای دفاع مقدس بود و چقدر چشمانمان به دنبال دیدن وخواندن خاطرات و آثار جبهه و شهادت بود ؟ چقدر وقت گذاشتیم و پای صحبت بازماندگان و یادگاران دفاع مقدس نشستیم و ازشون خواستیم حقایقی را که در سینه هایشان مدفون است را باز گو کنند . ؟ باکری و همت و آوینی وخرازی و اخلاقی و زین الدین و ... را تهنا به نام بزرگراه و یا یک برنامه تلویزیونی شناختیم . چرا های بسیاری است که مجال طرح آن در اینجا نیست . بیاییم حداقل با خودمون رو راست باشیم . ببینیم چقدر کاشتیم که امروز انتظار برداشت داریم ، برای یافتن حقیقت چقدر تلاش کردیم و چقدر یافتیم ؟ خوشبختانه شما خودتان میدانید که میراث دار چه گوهر با ارزشی هستید . پس بیایید با هم با تاسی از پیام و فرهنگ دفـاع مقدس و ایثار و شهادت میراث داران خوبی بر این میراث گرانبها باشیم تا حداقل فردای قیامت از اعمال و رفتار و اعمالمون در محکمه عدل الهی در مقابل خدا و شهدا و .... خجلت زده و شرمنده و سر افکنده نباشیم . اگر گوش و چشم دلمان را باز کنیم در جای جای شهر و دیارمون میتونیم شهید و فرهنگ ایثار و شهادت و آرمانهای متعالی آنها را دید به شرط آنکه بخواهیم ببینیم و بشنویم . هنوز بوی خوش حضور شهدا در هر کوی و برزن به مشام میرسد بشرط آنکه اجازه استشمامش را بخودمان بدهیم . هنوز فرهنگ ایثار و شهادت راه گشای بسیاری ازمشکلات و گره های کور امروزمان است بشرط آنکه به این فرهنگ باور داشته باشیم . بیاییم صادقانه و فارغ از ادعا و شعار و ... برای رسیدن به این هدف متعالی بجای اشاره به اشتباهات دیگران این طریق معنوی و متعالی را از خود و درون خود شروع کنیم و یقین بدانیم که سالم ترین و بی خطرترین و متعالی ترین مسیر ، مسیر الی الله است . همان مسیری که رفقای شهیدمون رفتن و امروز سبکبالانه در جئوار حضرتش آرام گرفتند و الان ناظر و شاهد ما هستند که چقدر حواسمان به هدف و مسیر و راهی است که آنها برای پیمودن و رسیدن به آن هدف غائی جان خود را فدا کردند . بیاییم بهانه ها را کنار بگذاریم و به حقیقت و واقعیت ها بنگریم . چه زیبا گفت شهید مظلوم بهشتی : بهشت را به بها دهند نه بهانه ... ../.../// از اطاله کلام عذر خواهی می کنم . موفق و مستدام باشید
فکر نکنم منظور این نوشته این بوده باشه که نماد حواس پرتی فقط حجابه. شاید عکسا به خاطر اینه که این مساله نمونه بارزتری از بی تفاوتی به ارزش هاست که ضربه های زیادی به خود فرد و جامعه می زنه. چیزی که امروز گم شده، نه فقط حجاب اسلامی یا چادر یا ... بلکه حیا است که در ذات هر انسانی هست و جدا از آموزه های دینی و اسلامی، یک انسان شریف با ذهن پاک چه مرد چه زن چه مسلمون چه غیر مسلمون هرگز نوع پوششی که امروز تو جامعه فراوان دیده میشه رو انتخاب نمی کنه. حالا هرقدرم روزه بگیره یا نماز بخونه ولی به وظیفه دینی و اجتماعی خودش عمل نکنه یا با ذهن و دل دیگران بازی کنه. معیار اعتقاد به خدا و پیغمبر از نظر شما چیه؟! این اعتقاد اول باید در رفتار ما تجلی پیدا کنه. متاسفانه چادر هم مورد هجومه وقتی خودش توسط عده ای به عنوان دیگه ای غیر از حجاب به کار میره،پوشش فقط بخشی از حجابه و نه همش. با این شیوه هم خیلی مخالفم که تا حرف یه ارزشی زده میشه میگن ای بسا فلانی که ظاهرش مذهبیه و بدتر از همه. با رد اون دسته نمی شه دسته دیگری رو اثبات یا کاری رو توجیه کرد. هر دو گروه مقصرند و ما باید حواسمون به اصل قضیه باشه تا راه رو پیدا کنیم ، به فرموده امام علی : خود حق رو بشناس تا پیروان آن را بشناسی. حواس ما هم به نوبه خودمان پرت شد به خدا. نه اینکه نگفته باشند،زیاد هم گفته شده اگه بگردیم، شاید ما نخواستیم بشنویم. فایده دونستن بیشتر (اگه به همون دونسته های قبلی عمل نکنیم) جز اینکه مسئولیتمون رو سنگین تر میکنه چیه؟ انصافا چقدر به همین ها که می دونیم عمل می کنیم تا درد ندونستن بیشتر داشته باشیم؟ الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.این وعده خداست اگر ما اهل عمل باشیم. یه حدیثی هم هست با این مضمون که: به دونسته هات عمل کن تا ندونسته ها برات روشن بشن.باید با خودمون صاف و ساده تر باشیم. نسل انقلاب رو تبرئه نمی کنم ولی ما هم متهمیم. خیلی دیدم که سکوت کردند و نگفتند چون ما میل و رغبتی به دونستن نشون ندادیم. آن چیز با ارزش را هر کس باید خودش به تنهایی پیدا کنه عزیزم.
بعد از جنگ حواسمان پرت شد انگار! خب شاید سن ما کم بود یا ایمانمان ... یادمان رفت : «حضرت زهرا در راه دفاع از ولايت علي شهيد شدند.» دانشگاه : مکاني است براي دلواپسي هايمان. دلواپسي هاي ما نسل سومي ها که اگر چه روزهاي شکوه استقامت و ايثار را نديديم ولي ميتوانيم اينجا با اهداف مردان آسماني اي که دل از تمام تعلقاتشان کندند آشنا شويم با کساني که اگرچه شايد هم سن و سال ما بودن ولي معرفتشان از صدها پير خرابات بيشتر بود ... کساني که اگر چه راهشان بسته شد ولي فکرشان هنوز در روياي نيلي آسمان روشنگر ضمير منير اهل حقايقه . این روزها حواس « همه » پرت شده انگار ... افرا و تفریط بیداد میکنند ... همه گناهکاریم ... راستي تاوان و غرامت اين همه گناه و فراموشي را چگونه بايد بپردازيم ؟؟!! چگونه در چشمان حضرت روح الله (ره) و نائب بر حقشان حضرت خامنه اي (حفظ الله) نگاه کنيم ؟؟!! چگونه به پير جماران بگوييم که ما از انقلاب به درستي محافظت نکرديم ؟؟!! با اين همه بي عهدي چگونه شهدا از ما راضي باشند در حالي که ما خون و راه آن بزرگواران را پايمال کرديم؟؟!! هيچ با خود فکر کرده ايم که بايد جواب حضرت زهرا (س) و امام حسين (ع) را بدهيم ؟؟!! آيا ما پاسدار خوبي براي خون ياران امام حسين (ع) بوديم ؟؟!! آيا همان گونه که مادرمان حضرت زهرا (س) از ولايت دفاع کرد ما هم دفاع کرديم ؟؟!! ........ یادمان رفت : «حضرت زهرا در راه دفاع از ولايت علي شهيد شدند.»
سلام ...