چندي پيش که قساوت مزدوران ريگي را در سر بريدن سربازي از فرزندان اين آب و خاک ديدم، باخود انديشيدم اگر نقاب از چھره کريه و زشت اين انسان نماھا کنار رود و ميان مردم بيايند مردم باآنھا چه خواھند کرد؟ شايد ھرگز به مخيله ام خطور نمي کرد که بتوان آنھا را از دامن مادرمھربانشان آمريکا و اسرائيل جدا کرد و زنده در خاک ايران به چنگ عدالت سپرد. نه! با ھيچ منطقي جور در نمي آيد. مگر آنکه دستي غيبي يا نفسي مسيحائي پشت کار باشد. آخر چگونه سال ھاست آمريکا نمي تواند "بن لادن" را در خاکي که صدھا ھزار نيرو براي دستگيريش پياده کرده بگيرد در حالي که ھمه دنيا ھم پشت سر اوست؟ و ما بتوانيم کسي را در ھمان خاک که حتي يک نفر ھمراه نداريم به دام بياندازيم در حالي که ھمه دنيا و آمريکا با اوست؟

اما بالاخره آن آرزوي دست نيافتني محقق شد. خبر مثل بمب در سراسر جھان پخش شد؛ "ريگی به دام افتاد". چه کسي او را به دام انداخت؟ نامش، نشانش و تبارش چيست؟ اين حق مردم است که او را بشناسند.

اگر تا ديروز کسي او را نمي شناخت. اما قطعا از اين پس بايد نامش در ھر کوي و برزن زبان به زبان شود. تاريخ از او به بزرگي ياد خواھد کرد. پلاکاردھا و بنرھا بر سر در منازل و مغازه ھا به نام او افراشته مي شود. او که از جان گذشته بود و بي پروا. او که پا در رکابي نھاد که با سر رفتن در آتش بود و سوختن. به عملياتي دست زد که استکبار را با ھمه غرورش به لرزه انداخت.با درنده اي دست و پنجه نرم کرد که سالھاست چنگالش به خون صدھا بي گناه آغشته بود. ھمه وجودش بوي خون مي داد. تفريحش بازي با سرھاي بريده بود و افتخارش، شکنجه و تير خلاص به قربانيان نيمه جان بود و نزديک شدن به او يعني خواندن فاتحه خود.

و حالا با به دام انداختن اين خون آشام واقعي موقعيتي استثنايی برايش پيش آمده بود تا از پس پرده اي که سال ھا با جان فشاني ھاي ويژه اش بر رخ مي کشيد بيرون آيد و نامش را آشکارا فاش کند. آخر بعضي افتخارات واقعا استثنايي است. کيست که آرامش سال ھا از دست رفته را به ميليون ھا ھم وطن خود ارزاني دارد اما ھمچنان توان ناشناس ماندن داشته باشد؟ مردم که او را بشناسند خاک پايش را توتياي چشم خواھند کرد. فرداست که وقتي نام خود را در بنرھا و پلاکاردھا ببيند، وقتي از کنار بچه ھا و مردمي که به خاطر اين فتح الفتوح اطلاعاتي نقل و شيريني پخش مي کنند بگذرد، براي آنکه به دنيا بفھماند مردم قدر او و ھم قطارانش را به خوبي مي دانند و روحيه سپاس را در مردمش به رخ کانال ھاي مزوّر و دروغ پراکن دنيا بکشد، بادي به غبغب اندازد و با غروري ستودني بگويد" "بله، آن شخص شجاع و فداکار من ھستم".آن وقت مردم او را بر سر دست بلند خواھند کرد و کيلومترھا بر دوش خود خواھند برد، از او امضاء و با او عکس يادگاري خواھند گرفت. کوچه و خيابان ھا و تمبرھاي يادگاري را به نامش خواھند زد. مانند "ريزعلي دھقان" سال ھاي سال در کتاب ھاي درسي داستانش، نامش و حتي نام اجداد و بستگانش را خواھند نوشت. شبکه ھاي مختلف تلويزيون، با او مصاحبه کرده و تاريخ ھر گاه واژه رھايی چون کياست و صبر و شجاعت و ... به ميان آيد نام او را نيز در کنار اين واژه ھا خواھد ديد.

واي خداي من چه افتخاري! آخر او کاري بزرگ کرده است. کاري بزرگ تر از زدن گل به تيم عربستان! حتي بزرگ تر از زدن گل به آمريکا يا دفاع از دروازه در برابر استراليا! کاري در حد و اندازه کار شھداء. او شکارچي اي را به تور انداخته است که بيش از 400 زن و بچه و پير و جوان را يا کشته و يا نيمه جان رھا کرده است. بامداد سه شنبه چھارم اسفندماه، ھواپيماي حامل ريگي در خاک ايران سرفراز فرود آمده و "ريگي" ھمان حيوان خون آشام و وحشي، در چنگ اين دلاور نامي کشور، گرفتار شده است. بوي ايران که به مشامش رسيد، نفس در سينه اش حبس شد! باور کرد که با چه کسي طرف است.
از اساتيد سلفي و تکفيري اش، حديث پيامبر (ص) را در تفسير آيه " إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ" بارھا شنيده بود که: اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه" (از کياست و تدبير مومن بترسيد زيرا او به نور خدا مي بيند ) تازه فھميد و باور کرد چه اتفاقي افتاده.

ھمه صحنه ھاي وحشتناک به يک باره جلوي چشمش رژه رفتند. صحنه ھاي چون سربريدن آن سرباز مظلوم، آنگاه که مزدورش نقاب بر صورت کشيده بود، موي پيشاني سرباز را گرفت؛ به سختي کشيد، چاقوي تيز را بر گلويش نھاد، آن را با ھيجان تمام و با قدرت، به راست و چپ حرکتداد و به سان گوسفندي زبان بسته، گوش تا گوش گلويش را دريد! سر او را با افتخار تمام بالا آورد،جلوي دوربين گرفت و فيلمش را در شبکه ھاي ماھواره اي و اينترنتي مانند العربيه کثيف پخش کرد.وقتي سر از بدنش جدا مي کرد، حتي مي شد خِر خِر آن بي گناه را شنيد و فوران خون گلويش را ديد! درست مانند وقتي که قصاب روستايم دست و پاي گوسفند را مي بست و سرش را مي بريد. کلکسيوني از انواع سرھا و بدن ھاي قطعه قطعه شده را در پرونده اش دارد.

و اينک اين دلاور وطن او را در چنگال خود دارد و آرام آرام از پله ھاي ھواپيما پائين مي آورد. لحظه سرنوشت سازِ براي ثبت يک نام ديگر در کنار صدھا نام پر افتخار دلاوران اين مرز و بوم نزديک است. الان است که دنيا چھره اين مبارز خستگي ناپذير و ديگر يارانش را ببيند. او کمتر از قھرمانان ورزشي که مکان ھاي مختلف به نامشان ثبت مي شود نيست و کمتر از ده ھا و صدھا انساني که در اين چرخه براي ماندگاري نام خود و کشورشان نقش بازي مي کنند نيست.

از ھواپيما پياده شد. دوربين آماده به تصوير کشيدن اوست. ھمه مي خواھند بدانند نامش کيست و صورتش چگونه است چشمانش که ماه ھاست خواب راحت را به خود نديده ھنوز مي بيند و قلبش که از واھمه به نتيجه نرسيدن عمليات، نزديک است از تپش باز ايستد و اينک از پله ھا پائين
مي آيد اما نه، خداي من اين امکان ندارد! اين خيلي بي انصافي است! اين عدالت نيست! نھايتِ بي عدالتي است. ھم در حق او ھم در حق زن و بچه و فاميلش. در حق وطنش. در حق ھرچه انسان غيور و شجاع و از جان گذشته است! او صورتش را پوشانده است. قابل شناسائي نيست! فقط دو
چشم تيز بين و بيدار که از پشت نقابي سياه، مانند "بازي" شکاري به چپ و راست مي چرخد، تا مبادا اندوخته ماه ھا کار سخت اطلاعاتيش به ھدر رود، ديده مي شود. دلم مي خواھد داد بزنم و بگويم او کيست! اما افسوس که من ھم چيزي از نام و نشانش بيشتر از ديگران نمي دانم! فقط
مي دانم او کاري کرده است کارستان. او ھمچنان گمنام است. گمنام براي من. گمنام براي تو. گمنام براي خانواده اش و گمنام براي ھمه. کسي او را نمي شناسد.

آري، او فقط مطيع و مجري اوامر ولي فقيه است. او به حق گمنام است. او بي نام و نشان است. او سرباز گمنام امام زمان است. او ...

ر - ثرايي


جمعه، ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۳ صبح

نظرات (4)
حاج رضا شنبه، ۱۵ اسفند ۸۸ :: ۴:۴۰ بعدازظهر
هوالمحبوب دعا کنیم عاقبتشان ختم به خیر شود دعا کنیم در کوران حوادث گم نشوند دعا کنیم مبارزات آنها مصادره به نفع کسی و یا کسانی نشود . یادش بخیر روزهای دفاع مقدس آن روزها که فرزندان این سرزمین کاری می کردند کارستان و اما امروز را یادش بخیر آن مقاله ای که نوشتی بعد از شهدا ما چه کردیم واقعا چه کردیم اما با همه وجودم به این مردان و زنانی که در سیستم امنیتی کشورم خدمت می کنند افتخار می کنم و تنها یک خواهش از همه آنها دارم هرگز خدا را فراموش نکنند و تنها برای رضای خدا کار کنند و بدانند اگر حتی هرگز آنها را نشناسیم مهم نیست مهم این است که دعای ما همیشه بدرقه راهشان هست
خدیجه شنبه، ۱۵ اسفند ۸۸ :: ۴:۰۰ صبح
حالا کافی است فیلم به رنگ ارغوان حاتمی کیا رو ببینید :( حالمونو بدجوری گرفت...
URL:
محقق شنبه، ۱۵ اسفند ۸۸ :: ۱:۰۵ صبح
سلام برادر گرانقدرم... بدام افتادن این موجود رذل و کثیف رو تبریک عرض می کنم. این وعده خداوند است که ظلم و جور هیچگاه پایدار نمی ماند. و مکرو مکروالله و الله خير الماکرين
احمدی جمعه، ۱۴ اسفند ۸۸ :: ۲:۵۷ بعدازظهر
سلام بر حاج حمید! با اسم این بندگان خدا چکارداری! اینها نامداران گمنامند ، مگر برای نامداران دیگرمان چه کرده ایم ؟... عیدتان مبارک ! خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه­ی دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق گشت. (اقترب الساعه و انشق القمر) و او خود خورشیدجهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »
صفحه اصلي | آرشيو | لينکستان | تماس با ما
جهت اطلاع از به روز شدن وبلاگ ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت